اوقات شرعی



امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

درس اصول آيت الله گنجي

جلسه ي شصت و چهارم

92/10/24

موضوع :: ملاقی بعض اطراف علم اجمالی
زمان حجم دانلود پخش
00:44:24 10.1 MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بسم الله الرحمن الرحیم بحث در این مطلب بود که آیا ملاک در تقدم و تأخر علم است یا معلوم و مرحوم نائینی از این مبنا در محل بحث نتیجه گرفته است ایا ملاک علم است این که علم متقدم شد متقدم است ولو معلومش متأخر باشد یا ملاک معلوم است همین که معلوم متقدم شد اثر بار می شود ولو علم متأخر باشد مرحوم نائینی فرموده ملاک در متقدم و متأخر همانا معلوم است نه علم مصبابح الأصول هم در دوره های سابق از مرحوم نائینی تبعیت کرده و لکن بعد عدول کرده و فرموده ملاک علم است نه معلوم وفاقاً لآقاضیاء. مرحوم نائینی ادعی کرد که ملاک معلوم است باید معلوم متقدم است یا متأخر؟ دلیلی که اقامه کرد این بود که چون این که علم منجز است به ماهو مرآةٌ منجز است حیث مرآتیة ان تنجز اورد است ذر ذهن مبارکش این بود که حالا که علم بما هو مرآةٌ این حکم را دارد نه بما هو صفة نفسانیة تنجیز برای این صفة نیست چون نشان می دهد و می بینی پس عقاب دارد این که عالم مستحق عقوبة است نه بخاطر این صفة است بلکه بخاطر این است که می بیند بعد نتیجه گرفته حالا که علم بما هو مرآة تنجز شد پس ملاک معلوم است و ذو المرآة است و مراة جهة ذو الآلی دارد در بحث قطع هم گفته اند که قطعی که در موضوع اخذ شده بما هو مرآة خصوصیة ندارد و هر أماره ای قائم مقام آن می شود از این که منجزیة مال حیثیة مرآتیة است نتیجه گرفته است که مهم معلوم است نه علم اگر معلوم مقدم است معلوم منجز می شود ولو علم مأخر است. انچه که می توان از فرمایش نائینی برای اثبات این مدعی اورد همین مقدار است. ولکن همان طور که اقاضیاء فرموده الاعتبار فی المتقدم و المتأخر بالعلم لا بالمعلوم درست است که تنجز مال مرآتیة علم است و اما این که فرموده مهم معلوم است درست نیست بلکه به عکس تنجز مال مرآتیة علم است پس ملاک مرآتیة علم است نه ملاک معلوم باشد این حرف نائینی نتیجه اش عکس مدعی است مضافاً که باید دید بر مسلک اقتضاء که اساسش تعارض اصول است از چه زمانی تعارض می آید از مباحث سابق واضح شد که تعارض از حین علم می آید وقتی که علم حادث شد قاعده طهارة در این معارض است با قاعده طهارة در آن ولو علم دو روز قبل آمده باشد. علی مسلک العلیة: و بر مسلک علیة هم همین طور است علم وقتی که می آید از زمانی که می آید تنجیز می آورد و معنی ندارد که سابق را منجز کند اصلاً تنجیز سابق معنی ندارد این که من علم دارم یا امروز نجس بوده یا دیروز از الان استحقاق عقوبة می آورد و نسبة به گذشته جاهل بودم و استحقاق معنی ندارد. تنجز که حکم عقلی است تابع علم است و لا ینفک عن علم حدوثاً و بقاءً و لا ربط له بمعلوم وقتی علم پیدا کردم یا این ظرف نجس بوده از دیروز تا الان یا آن ظرف از دیروز تا الان نجس بوده استحقاق عقوبة بر ارتکاب این دو ظرف است الان لذا اگر در این زمان گذشته مرتکب شده باشم عقوبة ندارد و معنی ندارد عقل بگوید از الان که علم پیدا کردی استحقاق عقوبة از دیروز داشتی. مرحوم سید محمد باقر فرمده علم نسبه به معلومش طریقی است و بما این که طریق است تنجیز می آورد و اما نسبة به تنجیز که حکم عقل است تمام الموضوع است علم تمام الموضوع است برای تنجیز ، تنجیز قبل از علم معنی ندارد ولو معلومش قبل از علم بوده درست است که علم بما هو مرآة منجز است ولی علم بما هو مرآة در ان زمانی که این علم حادث شده و مرآتیة محقق شده نه ذو المرآة محقق شده. این که مرحوم نائینی فرمود علم اجمالی متقدم که معلومش متأخر است از کار می افتد به علم اجمالی متأخر که معلومش متقدم است حرف بی اساسی است فرمود اگر علم اجمالی دارید که یا این ظرف نجس شده یا ان ظرف این علم متقدم ولی معلومش الان است بعد علم پیدا کردی یا ظرف یمین نجس است یا ظرف دیگری ساعة 6 که معلوم متقدم و علم متأخر است نائینی فرمود اثر مال علم دوم است چون وقتی که علم دوم می آید معلوم متقدم را منجز می کند وقتی علم دوم امد که یا این نجس است یا ظرف دیگری از الان که علم آمد نمی توان گفت علم دارم یا یمین نجس است یا یسار و علم به تکلیف عهده اور منجز نمی شود چون در یک طرف ، طرف علم عهده اور شده وقتی که عهده امد نسبة به یمین و خلف دیگر علم به یمین و یسار محقق نمیشود که بحث کردیم و گفتیم که منعقد نشدن علم حرف بی اساسی است نه انحلال حقیقی معنی دارد و نه انحلال حکمی چون انحلال حقیقی خلاف وجدان است و انحلال حکمی (تنجز علم دوم چون معلومش تقدم دارد مقدم است و مجال نمی ماند برای تأثیر علم اول که معلومش مأخر است) هم بی اساس است چون علم دوم که پیدا می شود نمی تواند برای معلوم سابق تنجز بیاورد. مرحوم اقاضیاء در صورت اولی بحث را طور دیگری طرح کرد و علم ها را متولد و متولد منه قرار دارد و گفت علم به نجاسة ملاقی و طرف معلول علم به نجاسة ملاقا و طرف است و علمها را متقدم و متأخر قرار داد بر خلاف نائینی که اینجا معلوم ها را متقدم و متأخر قرار داده و می گوید علم اول از اثر می افتد نائینی بحث قبل علمها را متقدم و متأخر قرار میداد لذا اقاضیاء اینجا می گوید علم اول اثر دارد چون علم اول متولد از علم دوم نشده اقاضیاء تقدم و تأخر را برده بود به علم و می گفت علم به این که ملاقی نجس است یا طرف ناشی شده از علم قبل که یا ملاقا نجس است یا طرف اینجا که می رسد می گوید علم اول به ملاقی و طرف بود و ناشی از علم به ملاقا وطرف نیست لذا در اینجا حرف آخوند را قبول کرده و گفته واجب اجتناب از ملاقی و طرف چون این علم اول بوده و اثر کرده و نوبة به تأثیر به علم دوم نمی رسد ولی نائینی می گوید علم دوم که پیدا شد علم اول را از اثر می اندازد چون اعتبار بالمعلوم است هر دو تقدم و تأخر رتبی را قبول دارند منتهی اقاضیاء می گوید تقدم و تأخر درعلم کارایی دارد لذا صورت اولی گفت اجتناب از ملاقی لازم نیست چون علمش متأخر از ان علم است ولی درصورت ثانی می گوید اجتناب از ملاقی لازم است چون علمش متأخر از ان علم نیست بخلاف نائینی که در صورت ثانیه می گوید باز اجتناب از ملاقا لازم است چون معلومش متقدم است. نتیجه این که مقدمه اول نائینی ناتمام است که گفت الإعتبار بالمعلوم لا بالعلم. اشکال در مقدمه ثانی نائینی: اما مقدمه ثانیه نائینی که فرمود تقدم و تأخر رتبی مثل تقدم و تأخر زمانی است چطور در تقدم و تأخر زمانی ان علمی که ملعومش زماناً متقدم است مؤثر است و نمی گذارد علمس که معلومش متأخر بوده اثر کند کذلک در تقدم و تأخر رتبی اگر دو علم داریم معلومها متقدم و متأخر رتبی هستند و علم ها در یک زمانند در اینجا هم علمی که معلومش متقدم است رتبةً مؤثر است و آن علمی که معلومش متأخر است رتبةً از اثر می افتد فرموده باب ملاقی و ملاقا از این باب است اگر در همان زمانی که علم پیدا شد به ملاقات ربما وقتی که علم پیدا می کنید به ملاقاة ، زمان نجاسة ملاقی و ملاقا یک زمان است مثلاً علم پیدا کردید که یا این پارچه نجس است یا آن آب و بعد علم پیدا کردید که این پارچه در یک ظرف دیگری بوده که اگر نجس بوده بخاطر قطره ای است که یا افتاده در این ظرف یا افتاده در ظرفی که پارچه در آن بوده (زمان نجاسة ملاقی و ملاقا یک زمان است) و دراین صورت ثانیة علم به نجاسة ملاقا او الطرف ، مقدم است در تأثیر بر علم به نجاسة ملاقی و طرف ادعی کرده که چون نجاسة ملاقا و طرف ، رتبه اش متقدم است بر نجاسة ملاقی و طرف است. اگر این مطلب را به مقدمه اول اضافه کنید که الأعتبار به المعلوم نتیجه گرفته میشود که همه جا اجتناب از ملاقا لازم است و از ملاقی لازم نیست. ولکن این مقدمه اشد اشکالاً است نسبة به مقدمه اولی این که مرحوم نائینی فرموده معلوم ها تقدم رتبی دارند بر هم در کجا است؟ معلوم ما تارة نجاسة است و تارة وجوب اجتناب نسبة به حکم تکلیفی که تقدم و تأخر معنی ندارد وجوب اجتناب از ملاقا مقدم بر وجوب اجتناب از ملاقی نیست هر دو به عنوان نجس وجوب اجتناب دارند بله اگر تقدم و تأخری باشد در حکم وضعی است نجاسة ملاقا متقدم است بر نجاسة ملاقی رتبةً چون نجاسة ملاقی از نجاسة ملاقا ترشح می کند ولی این تقدم و تأخر رتبی محل کلام را ثابت نمی کند در محل کلام که دو علم اجمالی داریم ثابت نمی کند که معلوم ها تقدم و تأخر رتبی دارند چون معلوم ها خصوص نجاسة ملاقی نیست معلوم ها نجاسة ملاقا أو طرف یا طرف و ملاقی است اگر این نجاسة در ملاقا بود مقدم بود که این معلوم ما نیست بلکه مشکوک است نجاسة معلومه مردد است بین طرف و ملاقا یا طرف و ملاقی این که تطبیق کرده و گفته یک معلوم بالإجمال تقدم رتبی دارد بر معلوم بالإجمال دیگر حرف بی اساسی است. اضف الی ذلک نکته ای که سید صدر بیان کرده که اصل این که اگر حکم به علمی منجز شد و به علم دیگر نمی تواند منجز شود ریشه اش طرف مشترکه است که غیر ملاقا است مثلاً نائینی می گوید علم پیدا کردید ساعة 6 یا اناء یمین نجس است یا خلف این یمین به این علم منجز شد بعد ساعة 8 که علم پیدا می کنید یا یمین یا یسار این علم اثر ندارد چون این یمین به علم اول منجز شد که مشترک است و به علم دوم قائل تنجیز نیست یا اقتضائی میگوید علم اول که پیدا شد اصلین در انها تعارض کرد علم دوم طرف مشترکش اصلش زائل شده . تمام ملاک و تمام مؤثر که علم دیگر نمی تواند اثر کند ان طرف مشترک است مشکل را طرف مشترک اورده است این که علم دوم نمی تواند اثر کند بخاطر این است که یک طرفش قبلاً منجز شده و در ان نمی تواند اثر کند پس در دیگری هم اثر نمی کند و در طرف مشترک اینجا اصلاً طولیة نیست علم دارم یا ملاقا نجس است یا طرف و علم دارم یا ملاقی نجس است یا طرف در طرف یک نجاسة بیشتر نیست و طولیة معنی ندارد تا نائینی بگوید در رتبه قبل منجز شده و در رتبه بعد قابل تنجز نیست به عبارتی این که می گویند منجز شده و قابل تنجیز نیست مصداقش طرف مشترک و در طرف مشترک طولیة نیست تا نائینی بگوید در رتبه قبل منجز شده دوباره در رتبه بعد که علم دوم است نمی تواند منجز شود .و طولیة اگر باشد در ملاقی و ملاقی است که مشکل ساز نیستند ما هو الموجب للإشکال طرف است و در طرف طولیة نیست. لذا تتمه فرمایش نائینی به غایة باطل است .

آمار بازدیدکنندگان

170898
امروزامروز276
دیروزدیروز1394
این هفتهاین هفته7459
این ماهاین ماه37333
کل بازدیدهاکل بازدیدها1708989

كانال تلگرام درس خارج

تقويم قمري